کامنت یکی از دوستان
| شنبه 21دی1392 ساعت: 3:17 | توسط:برقی | ||||
| سلام بچه هادیروقته ولی ذهنم تازه باز شده خیلی دلم می خواست حرفامو درغالب یه پست بذارم ولی میدونم هرچقدبخوام از نظرخودم منطقی صحبت کنم بازهم با نگاه های نامانوس بچه هاتودانشگاه مواجه میشم.بعد5ترم واقعامیخواستم گلایه هاموبگم بالاخره. بعضی مواقع فکرمیکردم واقعادیدمن قبل ازاینکه وارددانشگاه بشم نسبت به دانشگاه اشتباه بوده ولی وقتی دوستاموتودانشگاه های دیگه میبینم واقعااونا بامافرق دارن بعد5 ترم هیچکس اسم خودشوموقع نظرگذاشتن نمیذاره نمیدونم چراواقعادرکش سخته واسم.یادمه موقع اومدم سرشاراز انگیزه بودم باخودم میگفتم اینجاجایی که من باکمک دوستام میتونم به همه جابرسم ولی چی شد.بعد5ترم هنوزنمیتونیم سریه امتحان ساده باهم به توافق برسیم چه برسه که بخوایم کارگروهی بکنیم.خنده ام میگیره سرآزمایشگاه نه ترم 1همین ترم5 یه جلسه بچه هانیومدن یه نفرگفت به استادبه مانمره اضافه کن.بخدااین کارارو.....بیخیال نمیدونم دیگه چی بگم میدونم حراست هرثانیه وبلاگ وچک میکنه ولی واقعاگفتن ازدانشگاه واوضاعش ی چیزتکراریه ولی مهم نیست الان واسم یعنی دیگه مهم نیست واسم.بچه هاشاید2ترم دیگه کنارهم باشیم ولی به نظرم خیلی فرصتاروازدست دادیم که بعداشایدگیرمون نیاد.ایشالله همتون خوشبخت بشین گرچه بالاوپایین زیادداشتیم ولی فکرمیکنم درس های خوبی براآیندمون شد. به دعای همتون نیازدارم. یاعلی ![]() | |||||
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ ساعت 10:55 توسط علی کریمان
|

مرجع اطلاع رسانی و پل ارتباطی بین برقی ها