یکی از ضایع ترین اتفاق های زندگی یه نفر اینه که یه بچه مسخرش کنه.

میگین چجوری؟ ......

(داستان واقعی)

ساعت ۳ نصفه شب بیدار بشه شروع کنه به گریه. بعد شما با عجله بری تو شیشه شیر اب بریزی(اندازه بزنی) بعد به نسبت ابی که ریختی شیر خشک بریزی (بچه در حال گریه کردن میباشد...) بعد به هم بزنی اونم با سرعت(باور کن که در تجربه ی شخصی بنده پیش اومده که سرعتم به سرعته یه سانتریفیوژ رسیده) بعدش شیشه شیرو بدی به بچه شاید بگیره شایدم نه- فرض میکنیم بگیره- شیرشو کامل بخوره بعد چندتا بزنی پشتش بعد بذاری رو پات تا بخوابه(ساعت ۳.۳۰ )ـ چشمتو میبندی و پاتو تکون میدی تا بچه بخوابه بعد از ۲۰ دقیقه چشتو باز میکنی به امید اینکه بچه خوابه و الان میتونی بری بخوابی یهههههههههههههههههو میبینی که بچه چشاش بازه و در حالی تورو نگاه میکنه که زبونش بیرونه............ 

آره خلاصه بچه ی ۲۴ روزه یه ادم بزرگ و این جوری ضایع میکنه.

بالاخره بعد از کلی رایزنی های دو طرفه ساعت۱۲.۱۰ بعداز ظهر می خوابه....

دیگه چیزی نمیگم.تبریک عید پیش پیش.